|
ترجمه در مسیر دانایی
|
ماجرای شگفت انگیز استقامت یك كوهنورد
آنچه كه می خوانید ، یك داستان نیست بلكه واقعیتی تكان دهنده است و شاید هم بشود گفت یك مصاحبه با آقای « آرون رالستون »
دهم می سال 2003 ، محل اتفاق،تقاطع بزرگ كوه های كولورادو در آمریكا.
ساعات اولیه صبح است كه آقای رالستون ، كوهنورد معروف امریكایی طبق معمول همیشه با دوچرخه و كوله پشتی مخصوص كوهنوردی خودش از خانه خارج می شود . مساحت زیادی را با دوچرخه طی می كند تا به دره معروفی كه همیشه برای كوهنوردی به آنجا می رفته است برسد . این همان تقاطع بزرگ كوه های كولورادو است . محلی كه هر كوهنوردی از شنیدن نام آن به خود می لرزد .
رالتسون تا رسیدن به دامنه كوه فقط با دو خانم جوان كه به قصد تفریح به دامه كوه آمده بودند برخورد می كند و سپس به مقصد همیشگی اش می رسد و برای كوهنوردی از دامنه كوه بالا می رود. چندین ساعت بعد كه ورزش همیشگی رالستون به پایان می رسد ، قصد بازگشت می كند،اما در حال برگشت به سطح زمین سنگ های كوه بر اثر اتفاق كاملاً طبیعی جابجا می شوند و یك سنگ بسیار بزرگ پرتاپ شده و با سرعت تمام به طرف او می آید . آرون تعریف می كند كه در آن لحظه تنها كاری كه توانستم انجام دهم این بودكه بدنم را با سرعت هر چه تمامتر از زیر سنگ بیرو ن كشیده و با سرعت حركت كنم . اما در نهایت بازوی راستم به سنگ گرفت و آن تخته سنگ وحشتناك با وزنی در حدود 700 پوند ( چیزی در حدود 350 كیلوگرم ) بر روی بازوی راستم افتادوتا كف دست راستم را گرفت . اینجا بودكه دیگر از حركت باز ماندم و نتوانستم بازو تا مچ دستم را از زیر سنگ ماندن نجات بدهم . آرون كه هنگام تعریف این واقعه،عرق سردی بر روی پیشانی اش نشسته است ادامه می دهد كه با تمام توان سعی كردم سنگ را حركت بدهم اما مگر سنگ حركت می كرد ؟ وزن سنگ بسیار بالا بود و من فقط با یك دست،نمی توانستم آن را حركت بدهم و دستم را بیرون بیاورم،تمام سعی من بر این بود كه آرام باشم و در خونسردی كامل به اوضاع فكر كنم . می دانستم كه امكانش نیست با یك دست این غول سنگی راحركت داده و خودم را نجات بدهم . آرون به خوبی می دانست كه چندین كیلومتر راطی كرده تا به این نقطه برسد و آن زنان را هم مدت ها پیش در بین راه دیده استپس هیچ كس از حضور او در این مكان خبری ندارد و به همین دلیل كمكی هم از دست كسی ساخته نیست .
آرون رالستون : دره بسیار عمیق بود و ساكت،هیچ حركتی دیده نمی شد و هیچ جانداری در آن مكان حضور نداشت . همه آنچه را كه به عنوان تغذیه با خود برده بودم شامل یك بطری آب، چند عدد شكلات و یك ساندویچ خیلی كوچك می شد . آرون چندین روز درهمان حالت در آن دره وحشتناك می ماند ، بعد از گذشت پنج روز بطری آب خالی شد و هیچ چیزی برای خوردن باقی نمانده بود . پنج شنبه صبحبود و پنجمین روزی كه دستش در زیر آن تخته سنگ بزرگ گیر كرده بود در این چند روز،چندین سناریوی مختلف از ذهن آرون گذشت و افكار مختلفی برای نجات به فكرش رسید . متاسفانه جایی كه مانده بود داخل گودی دره بود و از دید همه كس پنهان شده بود و هیچ امیدی به نجاتش نمی رفت . حتی اگر كشته هم می شد ، معلوم نبودكه جسدش را بعد از چند روز پیدا می كردند و آیا اصلا ً كسی موفق به انجام این كار می شد یا نه ؟ آرون تصمیم خودش را گرفت . او می گوید اكنون بعد از بیست روز می توانم از آن واقعه و زجری كه كشیدم برای روزنامه ها سخن بگویم . هیچ راه دیگری وجود نداشت به جز اینكه بازویم را قطع كنم . نمی دانستم قادر هستم این كار را انجام بدهم یا نه ؟ اصلاً تصمیم درستی گرفته بودم ؟ جیبهایم را گشتم و تنها چیزی كه پیدا كردم یك چاقوی سویسی بسیار كند و كوچك بودمجبور بودم مشغول شوم . اول یك شریان بند درست كردم و بالای بازویم را سفت بستم . نقشه ام را به اجرا گذاشتم و باهمان چاقوی كوچك شروع كردم به بریدن بازوی خودم . آرون عرق صورتش را پاك می كند و ادامه می دهد : وقتی چاقو به استخوان رسید متوجه شدم كه چاقو قادر به شكستن استخوان نیست و تنها راهی كه وجود داشت شكستن استخوان بازو بود . دو تا از استخوانهای بازویم را شكستم . درد امانم را بریده بود اما در ان لحظه فقط سعی می گردم به چیزهای خوب در زندگیم فكر كنم . به خوشبختی های گذشته به روزهای خوب، به خانواده ام و به كوهنوردی های خوبی كه داشتم درد كشنده بود اما تمام فكرم را به مسائل خوب مشغول كرده بودم . وقتی كار بریدن بازو به اتمام می رسد . آرون شروع كرد به خارج شدن از دره و سیزده كیلومتر پیاده روی خون ریزی اجازه فكر كردن درست به آرون نمی داد و فقط می توانست از روی رد پای كوهنوردهای دیگر حركت كند تا به جاده برسد . آنجا بود كه با یك زن و شوهر هلندی برخورد كرد و درجا غش كرد تمام نیروئی كه اندوخته بود به پایان رسیده بود ودیگر توانی برای ادامه دادن نداشت . زن و شوهر هلندی كمی آب و شیرینی به آرون می دهند تا احساس ضعف را از او دور كنند و سپس وی را با یك هلیكوپتر به اولین مركز درمانی منتقل كردند .
آزمایش های اولیه نشان می داد كه آرون حالت عادی ندارد و خون زیادی از وی رفته است . خلبان هلیكوپتر تعریف میكند كه تمام تلاش ما بر این بود كه جلوی خواب رفتن او را بگیریم ولی روحیه او مثال زدنی و واقعاً عجیب بود،باور نمی كنید اگر بگوئیم كه آرون با پای خودش وارد بیمارستان شد و تحت مداوای پزشكان بخش قرار گرفت .
آرون رالستون كوهنورد با تجربه ای است كه واقعاً می توان گفت، كه قهرمانانه خودش را نجات داده است . او اكنون با یك دست به زندگی خودش ادامه می دهد وهنوز هم به كوهنوردی ادامه می دهد . روحیه مثال زدنی دارد و مشاور خوبی در مشكلات كوهنوردی دیگران به شمار می رود . جالبترین و تكان دهنده ترین بخش مصاحبه و گفتگوی آرون،قسمتی بود كه وی از بریدن استخوان بازویش حرف می زند. نمی دانستم چگونه باید این كار را به اتمام برسانم ؟ چاقوی كوچك قادر به بریدن استخوان بود و راهی به جز شكستن استخوان به ذهنم نمی رسید . با تكه سنگی كه پیدا كرده بود سعی كردم استخوانها را بشكنم و دستم را از بدنم جدا سازم.
آرون در پایان این گفتگو با شهامت و افتخار تمام به خبرنگاران حاضر گفت من برای مقابله كردن با هر پیش آمدی آماده هستم . در زندگی لحظاتی وجود داردكه انسان مجبور است تصمیمی را بگیردكه شاید انجام آن در لحظه اول غیر ممكن به نظر برسد ولی هیچ كاری از اراده آدمی خارج نیست من كوهنوردی قدیمی هستم و به تجربه ای كه دارم افتخار می كنم .
منبع :http://www.tebyan.net/Sports/SpecialReports/SpecialReports/2003/7/27/2917.html
یکشنبه ۵/۵/۸۲
زندگی نامه حرفه ای آندرو لاک
آندرو لاک ( متولد 26 دسامبر 1961 ) مجرب ترین کوه نورد ارتفاع بالا استرالیا است. او پروژه کوه نوردی شخصی اش یعنی " اولین استرالیایی صعود کننده به تمام چهارده هشت هزار متری " ( قلل بالای 8000 متر ) را در اکتبر 2009 تکمیل کرد. در مجموع تمام 14 قله 8000 متری را صعود کرده و 18 صعود آن شخصی بوده و برخی از آنها را دو بار صعود کرده است. همچنین آندرو به هر دو قله شیشا پانگما صعود کرده است ( اکثر کوه نوردان به قله فرعی صعود می کنند و تنها تعداد اندکی 14 قله 8000 متری را با صعود به قله اصلی شیشا پانگما کامل کرده اند. ).
آشنایی با جو گارسیا – کوه نورد پرتغالی
جو گارسیا (João José Silva Abranches Garcia )( متولد 11 ژوئن 1967 در لیسبون پرتغال ) کوه نورد اهل پرتغال می باشد. فعالیت های حرفه ای اصلی اش به عنوان سازمان دهنده و راهنما در اکسپدیشن های کوه نوردی است. در 18 می 1999 ، او اولین مرد پرتغالی شد که بدون استفاده از اکسیژن مکمل به قله کوه اورست صعود کرد. سه سال بعد ، در سال 2002 ، کتابی را به نام "A mais alta solidão" منتشر کرد که در آن تجربیاتش را در کوه نوردی ، یعنی اکسپدیشن 1999 خود به اورست ، را توضیح می دهد ، جایی که سختی های تلخی را از سر گذراند. با این حال ، جو گارسیا به صعود خود ادامه داد و اکنون تلاش می کند تمام 14 قله 8000متری و هفت قله را صعود کند.
یادی از ژان کریستف لافائل ، کوه نورد فرانسوی که جسورانه جنگید و در تنهایی محض جان داد. داستان جسارت او آدم را به حیرت وا می دارد.

آشنایی با دنیس اوروبکو DENIS URUBKO کوه نوردی از شرق

متولد 29 جولای 1973 در روسیه در شمال قفقاز. مدت طولانی در جنوب ساخالین به همراه خانواده اش زندگی کرد. از سال 1990 در آلماتی ( قزاقستان ) زندگی می کند. افسر غیر رسمی در گروه ورزشی ارتش قزاقستان ، بازیگر ، و فیلمبردار.
8000متری های صعود کرده :
1) 2000/24/5 – اورست 8848 متر بدون اکسیژن مسیر عادی جنوبی.
2) 2001/23/5 – لوتسه 8516 متر بدون اکسیژن مسیر عادی.
3) 2001/13/8 – قله پنهان ( گاشربروم 1 ) 8068 متر بدون اکسیژن معبر ژاپنی
4) 2001/20/8 – گاشربروم 2 8035 متر بدون اکسیژن مسیر عادی – سرعتی
صعود : از 5800 تا قله در 7 ساعت و 30 دقیقه ، و بگشت به 5800 در 4 ساعت.
5)2002/13/5- کانگچن جونگا 8586 متر مسیر کلاسیک جبهه جنوب غرب بدون اکسیژن .
6) 2002/25/10 – شیشا پانگما : اصلی ( 8046متر ) و مرکزی (8012متر) بدون اکسیژن .
7) 2003/17/6 – نانگا پاربات 8125متر مسیر کینشوفر بدون اکسیژن .
8) 2003/18/7 – برود پیک 8046متر مسیر عادی بدون اکسیژن .
9) 2004/5 - آناپورنا یک 8091 متر صعود شبانه .
10) 2005/25/7 – برود پیک 8046متر، اولین صعود از جنوب غربی ، تیم دو نفره ( اوروبکو – سامایلوف) ، به سبک آلپی.
11)2006/25/4 – ماناسلو 8163 متر، مسیر عادی ، تیم دو نفره ( اوروبکو – سامایلوف).
12) 2006/8/5 – ماناسلو 8163متر اولین صعود از جبهه شمال شرق ، تیم دو نفره ( اوروبکو – سامایلوف ).
13) 2007/5/2 – دائولاگیری مسیر عادی.
14) 2007/10/2 – K2 ، خط الراس شمال غربی ، مسیر ژاپنی ها ، تیم دو نفره ( اوروبکو – سامایلوف ) .
15) 2008/5/12 – ماکالو 8463متر.

نکات برجسته دیگر :
برنده جایزه “Snow Leopard” - صعود به تمام 5 قله 7000متری کشورهای مستقل مشترک المنافع (اتحاد جماهیر شوروی سابق) در 42 روز.
صعود به اورست بدون اکسیژن. 4 بار قهرمان کوه نوردی قزاقستان.
بهترین کوه نورد قزاقستان در 1998 و 1999 .
قهرمان قزاقستان – سال های 97 ، 98 ، 99 در صعود سرعتی به قله آمانگلدی (3999متر) .
جایگاه دوم در رقابت ( 1998 و 1999) کوه نوردی فنی دو مرحله ای ( ابتدا دویدن تا یک مکان و بعد سنگ نوردی) .
رکورد جهانی در صعود سرعتی البروس (14 سپتامبر 2006 ) 3 ساعت و 55 دقیقه و 58 ثانیه در مسیر Azau (2400متر) تا قله غربی البروس ( 5642متر) .
نزدیک به 1500 صعود.
32 صعود با کیفیت عالی ( بر اساس طبقه بندی کشورهای مستقل مشترک المنافع) .
5 صعود در قلل 6000متری ، 10 صعود در قلل 7000 متری ، 8 صعود در قلل 8000متری.
34 صعود انفرادی.
بهترین صعود ها
2007: K2 ، خط الراس غربی ، تیم دو نفره ( اوروبکو- سامایلوف).دائولاگیری ، مسیر عادی.
2006 : ماناسلو ( 8163متر) اولین صعود از جبهه شمال غربی ، تیم دو نفره (اوروبکو- سامایلوف ) .
2005: برود پیک اولین صعود از جبهه جنوب عربی ، به سبک آلپی ، تیم دو نفره .
2004: آناپورنا ( 8091متر) مسیر عادی بدون اکسیژن.
خالی هیمال ( مسیر جدید از جبهه شمالی) .
قله لنین – صعود زمستانی.
2003: برود پیک ( 8046متر) مسیر عادی بدون اکسیژن.
نانگا پاربات ( 8125 متر) ، مسیر کینشوفر ، بدون اکسیژن.
K2 ، خط الراس شمالی (اکسپدیشن زمستانی لهستانی) – تا ارتفاع 7750 متر.
2002 : شیشا پانگما – قله اصلی ( 8046 متر ) و مرکزی (802متر) بدون اکسیژن.
قله لنین – برنده رقابت صعود سرعتی.
کانگچن جونگا (8586متر) مسیر عادی جبهه جنوب غربی بدون اکسیژن.
2001 : لوتسه (8516متر) مسیر عادی بدون اکسیژن.
قله پنهان ( 8068متر) – دهلیز ژاپنی ها بدون اکسیژن.
گاشربروم 2 ( 8035متر)، صعود سرعتی بدون اکسیژن.
2000 : Podkova Tuyuksu 5 tops (4410) .
قله Svobodnoy Korei – جبهه شمالی در زمستان.
اورست – مسیر کلاسیک ( نپال ) بدون اکسیژن.
قله خان تنگری(7010متر) – جبهه شمالی.
قله خان تنگری – برنده مسیر کلاسیک در رقابت صعود سرعتی.
1999: قله Svobodnoy Korei (4740متر) جبهه شمالی.
قله لنین – مسیر کلاسیک ، سبک آلپی ، بدون هم هوایی.
قله E.Korzhenevskaya (7105متر) – مسیر کلاسیک.
قله کمونیزم ( 7495متر) – مسیر کلاسیک.
قله خان تنگری ( 7010متر)مسیر کلاسیک.
قله Pobedy (7439متر) – مسیر عادی.
1998:قله A. Blok (5250 متر) – جبهه غربی.
1997: قله مایاکوسکی (4208متر) – جبهه جنوب غربی ، به صورت انفرادی.
1995 : قله مرامورنایا استنا ( 6400متر) – تراورس ، قله خان تنگری ( 7010متر)/
1994: قله Svobodnoy Korei (4740متر) – جبهه شمالی.
قله یوچیتل ( 4045 متر) – انفرادی .
قله مرامورنایا استنا (6400متر) – مسیر کلاسیک .
RGO (6500متر) .
1993: قله مرامورنایا استنا – مسیر کلاسیک.
قله خان تنگری – 2 بار مسیر کلاسیک.
قله Ordjonikidze – جبهه شمالی ، انفرادی.
1992: قله آتشفشانی Klyutchevskoy (4850متر) – انفرادی در زمستان.
Ak-Su Main (5355متر) – انفرادی.
Belukha Main (4506متر) – انفرادی.
منبع : http://www.russianclimb.coml
مترجم : فریدون شیرمحمدلی
آشنایی با سیمون مورو ، کوه نورد ایتالیایی
27 نوامبر 2008 - راهنمای کوه UIAGM ؛دارای درجه ستوانی در ارتش کوهستان ایتالیا ؛ دکترای علوم ورزشی با مدرک " صعود های بسیار مرتفع " ؛ مدرس فدراسیون شنای ایتالیا و ورزشکار شرکت North Face ؛ سیمون مورو به یک درجه در صخره ، ترکیبی و ارتفاع مهارت دارد. سیمون مورو که به خاطر انگیزه ، فروتنی و عشق به زندگی مشهور است ، اشتیاقش به اکتشاف او را از زمین بازی اش در دولومیت های ایتالیا به مرتفع ترین نقاط در کره خاکی مان کشاند. 
مورو 41 ساله در طی 16 سال گذشته مجموعا 40 اکسپدیشن انجام داده است. برخی از موفقیت هایش در ارتفاعات بالا شامل موارد زیر می باشد : اولین صعود زمستانی به شیشاپانگما ( 8027متر) ؛ تراورس قسمت جنوب به شمال اورست ، که در این صعود ساعت 15/3 am به قله رسید و تنها در 5 ساعت به کمپ اصلی بازگشت، گشایش چند مسیر جدید مثلا در جبهه شمالی بارونتس ، تعدای صعود های زمستانی و صعود های سرعتی در قله های مهم . تلاشی دشوار جهت تراورس اورست-لوتسه همراه با دنیس اوروبکو با نجات موفقیت آمیز یک کوه نورد جوان پایان یافت و تعدادی جایزه به خاطر روح حقیقی کوه نوردی به وی اعطا شد. سیمون در آخرین اقدامش تابستان امسال اولین صعود به Beka Brakai Chhok به ارتفاع 6940متر ( پاکستان ) ، به سبک کاملا آلپی با زمان رفت و برگشت 43 ساعت را انجام داد.
منبع : http://www.mounteverest.net/
مترجم : فریدون شیرمحمدلی
دوک لوییجی آمدئو گیوسپ ماریا فردیناندو فرانسسکو آبروزی
متولد 29 ژانویه 1873 ، ، مادرید ، اسپانیا
مرگ در 18 مارس 1933 ، شهر آبروزی ، نزدیک موگادیشو ، درItalian Somaliland ( امروز به نام موگادیشو ، در سومالی )
کوه نورد و سیاح اسپانیایی که سفرهایش از آفریقا تا قطب شمال گسترده بود.
آبروزی پسر شاه آمادئوس ( که همچنین Duke d'Aosta در ایتالیا بود) ، اولین فردی بود که به کوه سنت الیاس در آلاسکا ( سال1897 ) صعود کرد. سفر قطب شمال 1899 او به عرض جغرافیایی 86°34′ N رسید – که در آن زمان رکوردی برای خود محس.ب می شد. در سال 1906 اولین فردی بود که به مرتفع ترین قلل رشته کوه روونزوری در شرق مرکزی آفریقا صعود کرد.سفر اکتشافی او زمین شناسی ، توپوگرافی ، و یخبندان شناسی (glaciology ) این رشته کوه را بررسی کرد ؛ نقشه رشته کوه را ترسیم و قلل ، گذرگاه ها و یخچال های مهم آن را نامگذاری کرد. آبروزی در 1909 به دومین کوه مرتفع جهان ، K2 ، در هیمالیا ، تا ارتفاعی بیش از 6000 متر صعود کرد. در خلال جنگ جهانی اول یکی از فرماندهان نیروی دریایی در آدریاتیک تا سال 1917 بود. بعدا وارد سیاحت و مستعمره سازی در Italian Somaliland شد.
ترجمه از منبع : "Abruzzi, Luigi Amedeo Giuseppe Maria Ferdinando Francesco, Duke (duca) d'." Encyclopædia Britannica. Ultimate Reference Suite. Chicago: Encyclopædia Britannica, 2008.
زندگی نامه گوران کروپ (GÖRAN KROPP )

متولد سال 1966 در اسکیلستونا سوئد. مرگ در 30 سپتامبر 2002 به هنگام سنگ نوردی مسیر "Air Guitar" بر روی Sunshine Wall در خارج از سیاتل. در ابتدای مسیر که انتهای کار گوران بود Erden Eruc آخرین هم طنابش این کلمات را بر روی سنگ حک کرده است :
"With a thumb up
Kropp on Top!
Göran lives
1966 - 2002"
گوران ، معروف به کروپن ، معروف ترین کوه نورد سوئد به علت سفر ماجراجویانه اش به اورست بود ؛ او تمام وسایل کوه نوردی اش را روی دوچرخه اش گذاشت ، از خانه اش در Jönköping در سوئد تا کاتماندو رکاب زد ، به تنهایی تمام وسایل و غذایش را تا کمپ اصلی حمل کرد ، کوه اورست را بدون اکسیژن مکمل صعود کرد ، و دوباره تا خانه رکاب زد!
این تنها صعود دشواری نیست که به اتمام رسانده بود ؛ در سال 1990 برج موستاق بسیار مشکل را صعود کرد ، و همراه با رافائل جنسن به قله رسید. این تا آن زمان چهارمین اکسپدیشنی بود که موفق به صعود می شد. گوران دهمین فرد بر روی قله بود.
سه سال بعد به K2 صعود کرد ، و تنهایی به قله رسید ، صعود انفرادی از بالاترین کمپ تا قله و برگشت از آن اولین بار صورت می گرفت.فرود به واسطه در گرفتن طوفان برای او به مرگ و زندگی تبدیل شد. همه فکر می کردند که او کارش تمام است اما به ناگهان تلو تلو خوران و کاملا خسته وارد کمپ اصلی شد.
پس از این به طور موفقیت آمیزی مسیر عادی برود پیک را به طور انفرادی تنها در 17 ساعت صعود کرد.
در بهار سال 1997 گوران شیشا پانگما را به همراه دوست دخترش رناتا چلومسکا صعود کرد ، او گفت که این آخرین قله 8000 متری اش است. او معتقد بود که شانسش را در کوه های هیمالیا آزموده است و اینکه ارتفاعات بالای 8000 متر ممکن است بر روی مغز تاثیر ( منفی ) بگذارد.
با وجود این گفته بار دیگر در 1999 به اورست باز گشت و برای بار دوم همراه با رناتا صعود کرد.
در طی بهار 2000 ، گوران به همراه Ola Skinnarmo تلاش کرد تا با اسکی به قطب شمال برسد. در نیمه راه ، گوران دچار اشتباه شد و انگشت شستش دچار یخ زدگی شدید شد. تصمیم گرفتند که اولا به تنهایی مسیر را ادامه دهد و گوران به وسیله بالگرد بازگردانده شود. او به سلامت به خانه بازگشت و شستش درمان شد. و اولا به قطب شمال رسید .... این اولین و تنها اکسپدیشن ناموفق گوران بود.
" کوه نوردی بهترین ورزش است چون قدرت اراده ، توان جسمی و ذهنی زیادی را برای موفقیت می طلبد. این سفر جالب هم می باشد – رفتن به کشورهای خارجی ، تجربه کردن فرهنگ های گوناگون و بودن در میان طبیعت ، با مناظر و کوه های باشکوه اش. کوه نوردی در هیمالیا نهایت خوشبختی است ... ."
گوران کروپ
صعود ها و اکسپدیشن های منتخب
1988 قله لنین ( 7134 متر )
1989 ایلینیزا سور ( 5266 متر )
کوتوپاکسی ( 5897 ، انفرادی )
چیمبورازو ( 6310 متر )
ایلیمانی ( 6402 متر)
هوایانا پوتوسی ( 6088متر ، انفرادی ، مسیر جدید )
ایلامپو ( 6522 متر )
1990 برج موستاق( 7273متر )
1991 قله پوبدا ( 7134 متر )
1992 چو اویو ( 8201متر )
1993 کی دو (8611متر )
1994 برود پیک ( 8047متر ، انفرادی ، 17 ساعت از کمپ اصلی و برگشت )
1996 اورست ( 8850متر بدون اکسیژن مکمل )
1997 شیشا پانگما ( 8046متر )
1999 اورست
منبع : http://www.jerberyd.com/ /
مترجم : فریدون شیرمحمدلی
پیتر هابلر
رینهولد مسنر عادت داشت در مورد هابلر بگوید: " او مثل یک موشک است ، وقتی موتورش روشن می شود واقعا احساسات آدم را بر می انگیزد. "

پیتر هابلر (Peter Habeler) ( متولد 22 جولای 1942 ) کوه نورد متولد مایرهوفن اتریش است. کوه نوردی را از سن 6 سالگی شروع کرد و در 21 سالگی راهنمای کوه و مدرس اسکی شد. در میان دستاورد های او به عنوان کوه نورد اولین صعود های او به کوه های راکی قرار دارد. ( اولین اروپایی که به Big Walls در پارک ملی یوسمیت صعود کرد. )
او کوه نوردی را با رینهولد مسنر در 1969 شروع کرد. در نیمه دهه 1960 ، هابلر همراهی مثمر ثمری را با رینهولد مسنر داشت. این دو اولین تجربه صعود به ارتفاعات بلند را در سال 1969 با صعود به جبهه شرقی یروپاجا Yerupaja ، و اولین صعود به یروپاجا چیکو Yerupaja Chico در آمریکای جنوبی به دست آوردند.در 1974 جبهه شمالی آیگر را با رکورد 10 ساعت صعود کردند. در 1975 صعود آنها به قله پنهان موج صعود به ارتفاعات بلند را آغاز کرد. هیجان انگیزترین آن اولین صعود بدون اکسیژن مکمل به کوه اورست به همراه مسنر در 1978 بود ، که قبلا غیر ممکن فرض می شد. این صعود آخرین صعود این دو با هم دیگر بود. در بهار سال 2000 ، پیتر برای دومین بار به اورست باز گشت ، و به همراه تیم Mountain Madness صعود کرد ، هر چند نتوانست به علت وارد شدن مایع به ریه هایش به قله برسد.دیگر هشت هزار متری هایی که ( کوه های با ارتفاع بالای 8000 متر ) هابلر صعود کرده است ، چو اویو ، نانگاپاربات ، کانچن جونگا و قله پنهان ( Hidden Peak ) می باشد.
او مدرسه اسکی و کوه نوردی پیتر هابلر را در شهر زادگاه خود مایرهوفن در اتریش تاسیس کرد. اکنون این مدرسه توسط پسرش اداره می شود ، هر چند هنوز هم گاهگاهی در آنجا تدریس می کند.
منبع : www.wikipedia.com
مترجم : فریدون شیرمحمدلی
معرفی کوتاه جرزی کوکوشکا

جرزی کوکوشکا Jerzy Kukuczka ( 24 مارس 1948 – 24 اکتبر 1989 ) ، متولد کاتوویس لهستان ، کوه نورد آلپی و ارتفاعات بلند بود. در 18 سپتامبر 1987 ، پس از رینهولد مسنر ، دومین انسانی بود که تمام 14 هشت هزار متری های دنیا را صعود کرد.
سابقه کوکوشکا نشان می دهد که چرا بسیاری او را یکی از بهترین کوه نوردان تاریخ می دانند.او تمام 14 هشت هزار متری ها را در هشت سال صعود کرد ، که زمانی کوتاه تر از هر کوه نورد قبل از او و حال می باشد.در این روند ، کوکوشکا ده مسیر جدید را گشود و چهار قله را در زمستان صعود کرد. او یکی از افراد گروه نخبه کوه نوردان هیمالیای لهستان بود که در صعود های زمستانی تخصص داشتند.
1. 1979- لوتسه – مسیر عادی
2. 1980 اورست – مسیر جدید
3. 1981 –ماکالو – مسیر جدید ، انفرادی
4. 1982 – برود پیک – مسیر جدید ، سبک آلپی
5. 1983 – گاشربروم 2 – مسیر جدید ، سبک آلپی
6. 1983 – گاشربروم 1 – مسیر جدید ، سبک آلپی
7. 1984 – برود پیک – مسیر جدید ، سبک آلپی
8. 1985 – دائولاگیری – اولین صعود زمستانی
9. 1985 – چو اویو – اولین صعود زمستانی ، مسیر جدید
10. 1985 – نانگاپاربات – مسیر جدید
11. 1986 – کانچن جونکا – اولین صعود زمستانی
12. 1986 – کی دو – مسیر جدید ، سبک آلپی
13. 1986 – ماناسلو – مسیر جدید ، سبک آلپی
14. 1987 – آناپورنا 1 – اولین صعود زمستانی
15. 1987 – شیشلپانگما – مسیر جدید ، سبک آلپی

جرزی کوکوشکا در 24 اکتبر 1989 در حال تلاش برای صعود به سبک آلپی جبهه صعود نشده جنوبی لوتسه در نپال کشته شد. در ارتفاع حدود 8200 متر در اثر پارگی طناب دست دوم 6 میلی متری که از بازاری در کاتماندو خریده بود جان خود را از دست داد.
منبع : www.wikipedia.com
مترجم : فریدون شیرمحمدلی
نگاهی به زندگینامه
آناتولی بوکریف

آناتولی نیکلایوویچ بوکریف ( 16 ژوئیه 1958 – 25 دسامبر 1997 ) کوه نورد روسی ( اتحاد جماهیر شوروی/ قزاقستان ) بود که به هفت قله 8000 متری بدون استفاده از اکسیژن صعود کرد.
بوکریف با وجود داشتن مهارت ، در جامعه کوه نوردی بین المللی تا قبل از فصل کوه نوردی بهار 1996 در کوه اورست که دوازده نفر در یکی از بزرگترین فجایع تاریخ کوه نوردی اورست جان دادند ، نسبتا ناشناخته بود. این حوادث در کتاب های پر فروش " صعود " بوکریف و " در هوای رقیق " جان کراکاور به ترتیب وقوع نقل شد.
زندگینامه
بوکریف در 16 ژانویه 1958 در جنوب کوه های اورال در اتحاد جماهیر شوروی بدنیا آمد. پس از اتمام دبیرستان در 1975 ، در دانشگاه آموزشی چلابینسک در Russian SFSR ادامه تحصیل داد و در سال 1979 در رشته فیزیک فارغ التحصیل شد. در همان زمان ، دوره مربیگری اسکی استقامتی را هم به اتمام رساند.
پس از فارغ التحصیلی ، بوکریف 21 ساله رویای کوه های واقعی را در سر پروراند. بوکریف به آلما آتا ، مرکز جمهوری سوسیالیستی قزاق واقع در یال تین شان مهاجرت کرد. از سال 1985 از تیم مختلط قزاقستان در زمینه کوه نوردی پشتیبانی کرد. در سال 1991 پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، تابعیت جمهوری
قزاقستان را پذیرفت .
صعودهایی که بوکریف انجام داده است ؛
خلاصه ای از برجسته ترین صعود های وی به این قرار است :
1987
-قله لنین (7137متر) – اولین صعود انفرادی
1989
15 آوریل :کانچن جونگا (8556 متر ) – مسیر جدید به همراه دومین صعود تیمی هیمالیای شوروی
30 آوریل -2 می : کانچن جونگا – اولین تراورس چهار قله 8000 متری قلل کانچن جونگا
1990
آوریل : کوه مک کینلی – مسیر خط الراس کاسین
می : کوه مک کینلی – مسیر ریب غربی (West Rib )
1991
10 می : دائولاگیری – مسیر جدید بر روی دیواره غربی به همراه اولین صعود تیمی هیمالیای قزاقستان
7 اکتبر : کوه اورست – مسیر گرده جنوبی
1993
14 می : کوه مک کینلی ( 6193 متر )
30 جولای : k2 (8611 متر )
1994
29 آوریل : ماکالو 2 ( 8460 متر )
15 می : ماکالو ( 8476 متر )
1995
17 می : کوه اورست – مسیر خط الراس شمالی
30 ژوئن : قله آبای ( 4010 متر ) – راهنمای رییس جمهور قزاقستان
8 اکتبر : دائولاگیری ( 8176 متر ) – رکورد سریع ترین صعود ( 17 ساعت و 15 دقیقه )
8 دسامبر : ماناسلو ( 8156 متر ) – به همراه دومین صعود تیمی هیمالیای قزاقستان
1996
10 می : کوه اورست – مسیر گرده جنوبی
17 می : لوتسه – صعود انفرادی ، رکورد سرعتی
25 سپتامبر : چو اویو ( 8201 متر ) – به همراه سومین صعود تیمی هیمالیای قزاقستان
9 اکتبر : قله شمالی شیشاپانگما ( 8008 متر )
1997
24 آوریل : کوه اورست ( 8850 متر )
23 می : لوتسه
7 جولای : برود پیک ( 8047 متر )
14 جولای : گاشربروم 2 ( 8035 متر ) – صعود انفرادی

آناتولی بوکریف ( چپ) و مارتین آدامز به همراه پرچم قزاقستان در اورست سال 1996
اورست 1996
بوکربف راهنمای اصلی کوه نوردی تیم Mountain Madness به سرپرستی اسکات فیشر بود. این تیم شامل هشت مشتری بود که هر کدام 65000 دلار آمریکا برای صعود به قله اورست با راهنمای تمام وقت پرداخته بودند: ( همه سن ها داده شده مربوط به سال 1996 می باشد.)
پیت شونینگ همان وقت که در اردوگاه اصلی اورست بود تصمیم گرفته بود صعود نهایی به قله را انجام ندهد. این تیم حمله به قله را در 6 می آغاز کردند و قصد داشتند با عبور از اردوگاه 1 شب را در اردوگاه 2 بگذرانند. اما وقتی راهنما ها به اردوگاه 1 رسیدند ، کروز را در یکی از چادرها یافتند که به بیماری کوه و احتمالا ادم مغزی دچار شده بود. کروز جهت درمان به همراه فیشر به اردوگاه اصلی برگشتند. حدود نیمه شب 10 می ، بوکریف ، نیل بیدلمن ، اسکات فیشر و گروهی از شرپاها راهنمایی شش مشتری باقیمانده را به سوی قله از اردوگاه 4 در گردنه جنوبی ( 7900 متر ) آغاز کردند. تاخیر های صورت گرفته در جنوب قله به علت ناکامی شرپاها در نصب طناب ها تا زمان رسیدن تیم به آن نقطه ، یک ساعت از صعود تیم را هدر داد.
بوکریف که بدون استفاده از اکسیژن کمکی صعود می کرد ، در ساعت 7/1 بعدازظهر به قله رسید. در ساعت 30/2 بعدازظهر فرود به اردوگاه 4 را آغاز کرد. تا آن زمان ، آدامز و کلو شونینگ به قله رسیده بودند. اما، بیدلمن و 4 مشتری باقیمانده هنوز نرسیده بودند .بوکریف ثبت کرد که 5 بعدازظهر به اردوگاه 4 رسید. دلایل تصمیم بوکریف به فرود جلوتر از مشتریانش مورد تردید می باشد. بوکریف گفت که می خواست برای کمک به مشتریان در حال تلاش در قسمت های پایین تر شیب کمک کند ، و در صورت ضرورت چایی گرم و اکسیژن بیشتر پیدا کند. جان کراکاور روزنامه نگار که به همراه تیم Adventure Consultants صعود می کرد ، اظهار می دارد که امتناع بوکریف برای استفاده از اکسیژن اضافی و نداشتن لباس گرم ، منتظر ماندن در قله برای رسیدن مشتری های باقیمانده را برای او بسیار خطرناک می ساخت.
در ساعت 4 عصر کولاک شروع شد و دشواری هایی را برای اعضای تیم در حال فرود ایجاد کرد. برف طناب های نصب شده را پوشاند و مسیری را که این تیم به هنگام صعود ایجاد کرده بودند از میان برد و منجر به گم شدن چندین کوه نورد در گردنه جنوبی شد. بیدلمن ، شونینگ ، فاکس ، مدسن ، پیتمن و گامل گارد ، همراه با مایک گروم ، بک وذرز ویاسوکو نامبا از تیم Adventure Consultants تا نیمه شب در کولاک سرگردان شدند. وقتی دیگر نتوانستند به راهپیمایی ادامه دهند در حدود 20 متری شیب تند جبهه کانگ شونگ بغل هم نشستند.
حدود نیمه شب ، کولاک تا اندازه ای برطرف شد و تیم توانست اردوگاه 4 را در حدود 200 متری دورتر از آنجا مشاهده کند. بیدلمن ، گروم ، شونینگ و گامل گارد برای یافتن کمک حرکت کردند. مدسن و فاکس پیش گروه باقی ماندند تا نجات دهندگان را صدا بزنند. وذرز از گروه جدا شد. بوکریف محل کوه نوردان را پیدا کرد و ابتدا پیتمن و بعد فاکس و مدسن را به محل امن آورد. او نتوانست برای بار سوم به دنبال نامبا برود. در ضمن فیشر تا ساعت 45/3 عصر به قله نرسیده بود. او بیمار و احتمالا مبتلا به HACE بود ، و در اثر صعود بسیار خسته شده بود. فیشر قادر نبود در این طوفان به زیر جنوب قله ( 8350 متر ) فرود آید. روز بعد ، شرپاها محل فیشر را پیدا کردند اما وضعیت او به اندازه ای وخیم شده بود که آنها توانستند تنها به طور موقتی از او مراقبت کنند. بوکریف سه بار پی در پی برای نجات دادن تلاش کرد ، اما در حدود ساعت 7 عصر بدن منجمد فیشر را پیدا کرد. در ژانویه 1997 ، بوکریف گزارش سفر ، یادداشت های شخصی و نامه هایش و یک گزارش شفاهی را به گری وستون دوالت ( نویسنده ) داد و او نیز با کنار هم قرار دادن تمام این اطلاعات آن را به صورت کتابی تحت عنوان " صعود " در آورد. گزارش بوکریف از سفر تیمی 1996 از بسیاری جهات با گزارش های ارائه شده در " هوای رقیق " جان کراکاور ، " به جای مانده برای مرگ " وذرز ، " صعود بلند " گامل گارد و " سمت دیگر اورست " دیکینسون متفاوت است. هدف دیگر کتاب " صعود " پاسخ به انتقاد های کراکاور در مورد رفتار بوکریف به عنوان راهنما بود.
در 6 دسامبر 1997 ، تاد بورلسون ، پیت آتانز و بوکریف ، نشان David A Sowles Memorial را از باشگاه آلپی آمریکا به خاطر شجاعت و از خود گذشتگی در نجات چهار کوه نورد در طی این سفر دریافت کردند. این معتبرترین نشان این باشگاه آلپی است ؛ دریافت کنندگان دیگر این نشان شامل Ed viesturs و اد وبستر می باشند.
مدافعان بوکریف
در مقاله ای در مجله Salon که نگاهی مجدد به فاجعه 1996 اورست داشت ، وستون دوالت می گوید :" در 17 آوریل 1997 با بیدلمن صحبت کردم – سه ماه قبل از تسلیم نسخه دست نویس کتاب صعود – و در جریان آن در مورد اظهار نظری که او در طی گزارشی که به صورت ضبط شده در مورد کوه نوردان Mountain Madness در اردوگاه اصلی اورست در 15 می 1996 به عمل آورده بود ، پرسیدم. اظهار نظر بیدلمن :" می دانستم که آناتولی پایین رفته بود. مشکلی با این کار نداشتم. می دانستم که ماندن او خوب بود ، اما در عین حال فرود ما را ضرورتا بهتر از این نمی کرد. از این دستور او که به اسکات فیشر گفته بود بلافاصله پایین بیاید خبر نداشتم ، اما پس از شنیدن آن ، از آن حمایت کردم. فکر می کنم فکر خوبی بود و در واقع اگر پایین نرفته بود ، تلاش های او برای جمع کردن افراد غیرممکن می شد. "
دوالت ادامه می دهد ، " ادعای کراکاور – که ( مارتین ) آدامز می گوید صحیح نمی باشد – مبنی بر این که شاهد گفتگوی بین بوکریف- فیشر بوده است ( به یاد داشته باشید که بوکریف پیش از تیمش به پایین آمد ) همان چیزی بود که در مصاحبه ای که در 21 آوریل 1997 با او داشتم به من گفت. کراکاور گفت :"
:" برای اثبات این ادعا پنج نفر در آنجا بودند. اسکات و اندی هریس مرده اند. آناتولی ، مارتین آدامز و من این مکالمه را شنیدیم . " با ادامه مصاحبه ، کراکاور از آن موضع عقب نشینی کرد و گفت :" چیزی که براستی می دانم حرف هایی است که مارتین به من گفت." و صحبت دوم ، صحبت که در آن بوکریف گفت که او و اسکات در مورد نیاز به فرود سریع با هم هم عقیده هستند؟ در 21 آوریل 1997 ، در مصاحبه با کراکاور ، از او پرسیدم که آیا واقعاً می داند که صحبت دومی بین بوکریف و فیشر انجام نشده است. در حالیکه با تردید فکر می کرد که صحبت دومی بین میان نبوده است گفت ": در این مورد می توانم اشتباه کرده باشم. من آنجا نبودم . من قبل از آناتولی ، قدمگاه ( هیلاری ) را ترک کردم. حال خود اسکات --- فکر می کردم مکالمه آنها تا آن زمان تمام شده بود. شاید اشتباه می کنم. من آنجا نبودم . اما اگر پس از آن زمان که من آنجا را ترک کردم ادامه پیدا کرده باشد ، تعجب می کردم ، به واسطه طبیعت --- خوب ، در هر صورت ، این را نمی دانم."
دوالت می افزاید :" اگر خودم را محدود به موضوعات آخرین پاسخ کراکاور به ( مجله ) Salon کنم ، یک موضوع بلافاصله به ذهن می آید: اتهام کراکاور مبنی بر این که آناتولی در روز صعود لباس مناسبی بر تن نداشت ، اتهامی که پس از بررسی عکس های گرفته شده در قله اورست در 10 می 1996 نادرستی آن ثابت شد."
آناپورنا 1997
در زمستان سال 1997 ، بوکریف به همراه سیمون مورو و یک کوه نورد مجرب ایتالیایی در حال تلاش برای صعود به جبهه جنوبی آناپورنای 1 ( 8078 متر ) بود. دیمیتری سوبولوف ، فیلمبردار قزاق برای مستند سازی این صعود ، همراه آنان بود.
در 25 دسامبر حدود ظهر ، بوکریف و مورو در حال نصب طناب در معبری در ارتفاع تقریبی 5700 متری بودند. ناگهان نقابی از یک یال که از مسیر کوه نوردی قابل رویت نبود فرو ریخت. بهمن ایجاد شده مورو را به پایین کوه پرت کرد و بر اثر آن درست بالای چادرشان در اردوگاه 1 ( 5200 متر ) فرود آمد. تصادفا ، مورو تقریبا نزدیک بالای واریزه های بهمن قرار گرفته بود و موفق شد پس از چند دقیقه خود را بیرون بکشد. چون مورو نتوانست بوکربف یا سوبولوف را ببیند یا صدای آنان را بشنود ، به اردوگاه اصلی آناپورنا پایین آمد. از آنجا وی را برای جراحی پارگی تاندون های دستش که بر اثر سقوط ایجاد شده بود با بالگرد به کاتماندو انتقال دادند.
خبر حادثه در 26 دسامبر به نیو مکزیکو رسید . لیندا وایلی ، دوست دختر بوکریف ، در 28 دسامبر با هواپیما به نپال رفت . چندین تلاش با بالگرد برای رسیدن به محل وقوع بهمن انجام شد اما هوای نامساعد اواخر دسامبر مانع رسیدن تیم های جستجو به اردوگاه 1 شد. اندکی امیدواری بود که بوکریف و سوبولوف توانسته باشند به اردوگاه 1 برسند. اما ، بالاخره در 3 ژانویه 1998 ، جستجو گران توانستند به اردوگاه 1 و چادری خالی برسند. پس از آن لیندا وایلی پیام ناراحت کننده ای را از کاتماندو ارسال کرد :
"این پایان کار است ... امیدی به زنده پیداکردن او نیست ."
در محل اردوگاه اصلی آناپورنا ، سنگ یادبودی به یاد بوکریف با نقل قولی از او نصب شده است :
" کوه ها ورزشگاه هایی نیستند که بلند پروازی ام را در آنجا ارضاء کنم ، بلکه مکان های مقدسی هستند که در آنجا اعمال مذهبی ام را به جا می آورم ... من به این کوه ها می روم همانگونه که انسان ها برای عبادت میروند. از بالای قلل مرتفع آنها گذشته ام را می بینم ، رویای آینده را می بینم و با برائتی غیر معمول ، اجازه دارم حال حاضر را تجربه کنم ... در حالیکه چشمانم باز شده و توانم تجدید شده است. در کوه ها خلقت را جشن می گیرم . در هر سفر دوباره متولد می شوم."
منابعی که در نوشتن این مقاله توسط نویسنده اصلی استفاده شده است:
منبع : www.wikipedia.com/english
مترجم : فریدون شیرمحمدلی
زندگینامه ادموند هیلاری : اولین فاتح اورست
رینهولد مسنر :کوه نورد و قطب نورد
منبع : Encyclopedia Britannica 2008
مترجم : فریدون شیرمحمدلی
رینهولد مسنر متولد سپتامبر 1944 در برسانون ( بریکسون ) ایتالیا ، کوه نورد و قطب نوردی که به خاطر پیشگامی و صعود های دشوار به مرتفع ترین قلل جهان شهرت داشت. در سال 1978 او و پیتر هابلر اتریشی اولین افرادی بودند که به قله اورست (8850متر) ، مرتفع ترین کوه جهان ، بدون استفاده از اکسیژن کپسوله جهت تنفس صعود کردند ، و دو سال بعد اولین صعود انفرادی را به اورست انجام داد که این بار هم بدون استفاده از اکسیژن بود. او اولین کسی بود که توانست تمام 14 قله جهان با ارتفاع بیش از 8000 متر را صعود کند.
مسنر در منطقه آلمانی زبان آلپ های دولومیت در شمال ایتالیا بزرگ شد. پدرش او را وارد کوه نوردی کرد و از سن 13 سالگی صعود های دشوار زیادی را ابتدا در کوه های آلپ شرقی و بعدا در دیگر قلل آلپ انجام داد. در طی دهه 1960 مسنر یکی از اولین و قوی ترین طرفداران سبک " آلپی " کوه نوردی شد. این شیوه از کمترین مقدار وسایل سبک وزن و از عدم حمایت خارجی یا از میزان اندکی از آن ( مثلا باربر های شرپا که به طور نمونه در کوه های هیمالیا به کار گرفته می شوند) پشتیبانی می کند.مسنر توسط برادر کوچکترش گونتر و هابلر به این فلسفه ( کوه نوردی ) پیوست. مسنر در سفر اکتشافی به کوه های آند پرو در سال 1969 با هابلر آشنا شد.
اولین سفرش به هیمالیا در سال 1970 انجام شد ، در آن زمان او و گونتر به نانگاپاربات ( 8126متر) صعود کردند و اولین کسانی بودند که توانستند از مسیر جبهه روپال ( جنوبی) آن صعود کنند ؛ برادر ش در این صعود کشته شد ، و رینهولد با از دست دادن چندین انگشت پایش بر اثر یخ زدگی به زحمت توانست از این صعود دشوار جان سالم به در ببرد.
در سال 1975 مسنر و هابلر اولین صعودشان را به سبک آلپی به یک کوه 8000 متری بدون اکسیژن اضافی از جبهه شمال غربی گاشربروم 1 ( قله پنهان 8068 متر ) در رشته کوه قراقروم انجام دادند. به خاطر صعود تاریخی شان به کوه اورست بدون اکسیژن در سال 1978 ، مسنر و هابلر یک صعود اکتشافی بزرگ آلمانی-اتریشی را به این کوه همراهی کردند. این دو که خودشان به تنهایی از ارتفاع حدود 7985 متری در صبح هشتم ماه می رهسپار شده بودند ، در اوایل بعدازظهر به قله رسیدند. هابلر که از اثرات کمبود اکسیژن می ترسید به سرعت فرود آمد ، اما مسنر بسیار آرام به دنبال او می آمد. مسنر شرح ماجرایش را در اورست در کتاب Expedition zum Endpunkt (1978؛ اورست ، سفر اکتشافی به نهایت ، 1979) چاپ کرد. صعود انفرادی شاخص مسنر به اورست در سال 1980به همان اندازه قابل توجه بود.پس از سه روز صعود خسته کننده از سمت شمال کوه ( که در آن به داخل شکافی سقوط کرد) در 20 آگوست بر روی قله ایستاد. بعدا آن را اینگونه توصیف می کند:
" در رنجی دائمی بودم ؛ در تمام زندگیم هرگز به اندازه ای که در آن روز بر روی قله اورست خسته بودم ، خسته نشده بودم. آنجا فقط نشستم و نشستم و از همه چیز بی اطلاع بودم... می دانستم که قدرت بدنی ام تحلیل رفته بود."
مسنر به دست و پنجه نرم کردن با قلل مرتفع و معمولا از مسیرهایی دست نخورده ادامه داد. در سال 1978 دوباره به تنهایی و از مسیری جدید به قله نانگاپاربات صعود کرد و در سال 1979 رهبری تیمی شش نفره را به قله K2 ، دومین کوه مرتفع جهان ، به عهده داشت. در سال 1983 رهبری گروهی را در صعود های چشمگیر به چو اویو ( 8201 متر ) از مسیری جدید ، جبهه غربی بر عهده گرفت. و سال بعد از آن اولین تراورس را بین دو کوه 8000 متری گاشربروم 1 و 2 انجام داد. تا سال 1986 تمام کوه های 8000 متری دنیا را صعود کرده بود و بسیاری از این کوه ها را دو بار صعود نمود. در سال 1990 او و آرود فوش اولین کسانی بودند که توانستند بدون حیوان یا ماشین با پای پیاده قطب جنوب را بپیمایند. سفر آنها ، که 2800 کیلومتر را در می گرفت ، در کتاب مسنر تحت عنوان Antarktis: Himmelund Holle Zugleich ( 1990 ؛ قطب جنوب : هم بهشت هم جهنم ، 1992 ) شرح داده می شود. زندگی نامه شخصی اش به نام Die Freiheit , aufzubrechen , woihinich will: ein Bergsteigerleben ( روح آزاد ، زندگی یک کوه نورد) در سال 1989 منتشر شد. همچنین مدرسه کوه نوردی سبک آلپی موفقی را تاسیس کرد و در سال 1999 در پارلمان اروپا انتخاب شد.
تنزینگ نورگی
منبع :Microsoft Encarta 2006
مترجم: فریدون شیرمحمدلی
تنزینگ نورگی ( 1986 -1914 ) کوه نورد نپالی از قبیله شرپا در شرق نپال متولد شد. در اوایل دهه 1930 به دارجیلینگ هندوستان رفت و در فاصله بین سالهای 1935 و 1952 در تعدادی از سفرهای کوه نوردی بریتانیا ، فرانسه و سویس شرکت نمود . در سال 1952 با صعود به ارتفاع 8600 متری قله اورست ( 8850 متر ) مرتفع ترین کوه جهان رکوردی از خود بر جای گذاشت. در 29 ماه می سال 1953 تنزینگ نورگی و ادموند هیلاری کوه نورد نیوزیلندی در هیئت اعضای گروه بریتانیایی اولین کسانی بودند که قله اورست را فتح کردند. در 1954 موسسه کوه نوردی هیمالیا در دارجیلینگ افتتاح شد و تنزینگ نورگی مدیر آموزش منطقه شد ؛ و قبل از مرگش مشاور بود. زندگی نامه شخصی او بنام ببر برف ها در سال 1955 منتشر شد.