دانیلا تیکسیرا نقطه ای خالی بر روی نقشه را پر می کند – قسمت دوم و پایانی
نویسنده : خانم دانیلا تیکسیرا
فلات " گمشده "
تا ساعت 5 صبح تیغه شمالی را که منتهی به یک ستیغ می شد طی کردیم؛ هر چه ارتفاع می گرفتیم مسیر شیب دار تر و شیب دار تر می شد. با حفاظت مسیرمان با میخ های برف و تعدادی پیچ یخ به صعود ادامه دادیم. برف عموما ، حتی در شب وضعیت چندان خوبی نداشت و اغلب تا زانو عمق داشت.
با رسیدن به ستیغ ، فلات را تشخیص دادیم که طبق نقشه باید سمت راست آنجا باید می بود : در عوض عملا بیش از 100 متر پایین تر بود ، پس دامنه نزدیک به ستیغ را در مسیر قله سه گوش و برجسته ، که این هم روی نقشه نبود! ادامه دادیم. نمی دانستیم دامنه پشت این قله چگونه خواهد بود اما از شکل آن حدس می زدیم که پشت آن باید یک دیواره باشد ، دامنه را ادامه دادیم و آن را درست حدود 30 متری زیر نوک قله تا نقطه ای که گذرگاه بزرگی در سمت مخالف پدیدار شد تراورس کردیم. آن یک دیواره سنگی بود. یک دامنه برفی شیب دار ما را به پایین به سمت فلات هدایت کرد. دوباره با دنبال کردن کفی طولانی و یکنواخت به طرف بالا ، فکر کردیم ما را تقریبا به قله پارواتی هدایت خواهد کرد.
قله های پیش بینی نشده در وسط
برف در تمام مسیر بسیار ناجور بود. اطلاعاتی که از دو تلاش قبلی داشتیم این بود که آنان به قله گنبدی فرعی رسیده بودند. در ساعت حدود 30/7 صبح به گنبد برفی در ارتفاع تقریبا 6150 متری در انتهای فلات رسیدیم ، و در کمال تعجب ، قله تیز دیگری بین ما و قله ظاهر شد! فکر می کنم سوالی که از پائولو کردم این بود " این کوه لعنتی بین ما و پارواتی چکار می کند؟ " آنطور که فهمیدیم ، این گنبد را نباید یک قله فرعی درنظر گرفت – آیا می توانیم از عبارت قله فرعی فرعی استفاده کنیم؟
![]()
کمپ بودی بر روی اکدانت
در آن نقطه حداقل 3 ساعت از هدف مان دور بودیم ، با یک قله فرعی که نه روی نقشه آمده بود و نه در تلاش های قبلی ذکر شده بود ، زیر آفتابی سوزان که هر لحظه برف را بیشتر نرم می کرد. چکار باید می کردیم؟
شگفتی دوم و سوم
حدود 30 دقیقه آنجا ماندیم تا تصمیم بگیریم. از اینکه مسیر جدیدی را باز کرده بودیم خوشحال بودیم ، اولین مسیر پرتغالی ها در هیمالیا. با این حال از این واقعیت که به قله ای که هدف مان بود نرسیده بودیم ناراحت شدیم.
![]()
دانیلا در حال غلبه بر صخره های بیرون زده در اکدانت
باید واقع بین می بودیم ، 3 ساعت دیگر ادامه دادن و دوباره آن را برگشتن خیلی خطرناک بود. ساعت فقط 8 صبح بود و برف از قبل بد بود و با تابش آفتاب بدتر می شد. برگشت از یک دامنه شیب دار حفاظت نشده ( که هیچ چیزی در چنین برف خرابی کار نمی کرد) خیلی خطرناک خواهد بود. پس ، شگفتی دوم و سوم – زمان بندی صعود متفاوت و توپوگرافی پیش بینی نشده ، نامتناسب با نقشه و اطلاعات موجود بود.
قله روح
اما در برگشت به قله سه گوش برجسته ای که در شیب میانی از آن عبور کرده بودیم نگاه کردیم ، و بلافاصله فکری مشابه داشتیم :" احتمالا صعود نشده است ، برویم آن را صعود کنیم!"
![]()
پائولو روکسو بر روی قله اکدانت
با هیجانی دوباره ، به پایین فلات رفتیم و شیب را پیمودیم و آخرین چند متر به سمت قله برفی را صعود کردیم. در آن نقطه ، همه تردیدها برطرف شد : مسیری جدید باز شده بود!؟ بدنبال آن فرودی حماسی آغاز شد چون تنها 50 متر طناب آورده بودیم.
تنها پس از برگشت به کمپ و خواندن کتابی در مورد برخی صعود های انجام شده در منطقه بود که نام قله را یافتیم : اکدانت ، 6100 متر. و تنها پس از برگشت به دهلی بود که دریافتیم قبلا توسط دو هندی در سال 1980 صعود شده بود.
![]()
زیر ستاره ها در کمپ اصلی تنها
بهر حال مسیری جدید را کاوش کرده بودیم و به عقیده ما کوه مسیری زیبا و منطقی را به ما ارائه کرده بود. چند روز بعد با دنبال کردن مسیری دیگر در رخ شمالی دوباره برای صعود به پارواتی تلاش کردیم ، اما برف ناجور و خطر بهمن بزرگ ما را در ارتفاع 5100 متر به عقب برگرداند. با در نظر گرفتن شرایط ، 2 روز هوای خوب هم برای صعود به قله و برگشت کافی نبود. روشن شد که این تصمیم بدی نبوده است. لحظاتی کوتاه پس از برگشت ما ، بهمنی عظیم منطقه ای را که قرار بود آنجا باشیم در هم نوردید.
سبک بار بر روی کارتیک
تصمیم گرفتیم از آخرین دو روز هوای خوب برای صعود به قله 5115 متری کارتیک استفاده کنیم. می توانستیم قله را از کمپ اصلی ببنیم و به این نتیجه رسیدیم که صعود آن در یک روز ممکن است. صعود را به شیوه سبک بار انجام دادیم و تنها ضروری ترین وسایل صعود ، یک کوله پشتی به همراه آب و اندکی شکلات همراه بردیم. برف پس از 8 صبح بر اثر آفتاب دوباره بسیار ناجور شد اما صعود به قله جالب بود ، چون کروکس ( دشوارترین قسمت مسیر) آن 7 متر سنگ نوردی (IV ) بود. ساعت 10 صبح به قله رسیدیم ، و بسیار خوشحال بودیم که اولین قله بکر پرتغالی را در کوه های هیمالیا صعود کردیم. برای حفظ روح هندویی محل ( کوه های محلی اسامی هندو دارند) قله را " کارتیک " نامیدیم.
![]()
دانیلا پرچم پرتغال را بر فراز قله کارتیک در دست می گیرد
کارتیک برادر اکدانت ، پسر جنگجوی جوان لرد شیوا ( که به نیل کانت هم معروف است ) و پا
رواتی ( همسر شیوا) است.کوه های نیل کانت ، پارواتی پاروات و اکدانت همگی نزدیک به هم قرار دارند و اکنون کارتیک (5115 متر ) هم به آنها می پیوندد – که تنها از اکدانت (6100 متر ) کوچک تر است !
مسیر را “Directa Lusitana” نامیدیم و در برگشت دوباره همان مسئله برف خطرناک و ناجور را داشتیم. پس از آن روز با آمدن طوفان برفی فرصت های ما را باز هم کم شد.
حتی امروز ، با تبسمی بزرگ به اکسپدیشن اکتشافی واقعی مان ، با روحی آزاد به عقب نگاه می کنیم.
توضیحات بیشتر در مورد صعود کنندگان :
![]()
اولین صعود دانیلا تیکسیرا زمین شناس پرتغالی به مون بلان در سال 2001 بود. پس از آن به البروس ، توبکال ، و 4000 متری های دیگر در رشته کوه اطلس صعود کرد و صعود هایی را هم در کوه های آلپ و پیرنه انجام داد. در سال 2004 ، به آکونکاگوا و کورژنفسکایا صعود کرد. در سال 2005 در رخ جنوبی شیشا پانگما تلاش کرد ، اما پس از اینکه همنوردش دچار کوه گرفتگی شد فرود آمد. در سال 2006 ، تنها به چو اویو رفت ، که آن را با تمام وسایل خود و بدون شرپا یا اکسیژن صعود کرد. قبل از یک تلاش در اورست سخت کار کرد ، و 5 روز در هفته را در بین کار و تمریناتش می دوید و در آخر هفته ها تمام وقت سنگ نوردی می کرد.
از نظر دانیلا ، کوه نوردی یعنی استفاده از منابع خود با کنار گذاشتن اکسیژن و شرپا می باشد.
پائولو روکسو همنورد همیشگی دانیلا بیش از 500 مسیر سنگ نوردی بین پرتغال و اسپانیا را باز کرده است.این زوج تقریبا تمام آخر هفته ها را سنگ نوردی می کنند ، تقریبا 100 مسیر سنگ نوردی را با هم در پرتغال گشایش کرده اند. این دو کوه نورد در سال 2008 و 2009 در تیغه فرانسوی گاشربروم 2 تلاش کردند.
ترجمه از منبع : http://explorersweb.com/everest_k2/news.php?id=19471