مسئولیت سنگین رینهولد مسنر – قسمت اول
مطلب زیر در تاریخ ماه می 2004 در سایت نشنال جئوگرافی منتشر شده است. با این که سال ها از آن گذشته است اما خواندن آن خالی از لطف نیست.
در 27 ژوئن 1970 ، رینهولد مسنر و برادرش گونتر به قله نانگاپاربات پاکستان ، نهمین قله مرتفع جهان رسیدند.رینهولد مسنر برای تبدیل شدن به رویایی ترین و ورزیده ترین کوه نورد تاریخ راه خود را ادامه داد. اما گونتر هرگز به خانه نرسید. سه دهه پس از این فاجعه ، چهار نفر از هم تیمی های سابقش ناگهان با این اتهام که جاه طلبی مسنر علت واقعی مرگ گونتر بود پاپیش گذاشتند. حال مسنر از تیرول جنوبی ایتالیا ضدحمله شدیدی را بر علیه شاکیانش آغاز کرد ه است ، و استخوان رانی را به عنوان مدرک علم کرده است که معتقد است مربوط به برادرش می باشد ، و می گوید آزمایش های دی ان ای ادعای او را تایید می کند.
***
وقتی رینهولد مسنر در 27 ژوئن 1970 به ستیغ فلات قله نزدیک شد ، خوشبینی روبه شکوفایی را در خود احساس کرد. او با خود گفت که اکنون هیچ چیز نمی تواند مانع من شود. این کوه نورد ، تنها با 25 سال سن ، در آستانه انجام صعودی انفرادی به نانگاپاربات پاکستان ، به ارتفاع 8126 متر، نهمین قله مرتفع جهان ، از مسیری بود که قبلا هرگز صعود نشده بود. در زیر پوتین هایش جبهه خطرناک روپال 4511 متری ، بلندترین دیواره کوه موجود در جهان دهان باز کرده بود. در بالای او ، تنها هزار فوت صعود برف ظاهرا آسان او را از قله جدا می کرد.
آنگاه ، وقتی مسنر برای تازه کردن نفس به تبر یخش تکیه داد ، به پایین دامنه نگاهی انداخت و کوه نورد دیگری را دید که از قسمت پایین به او نزدیک می شود – " سریع و خوب صعود می کرد" آنگونه که مسنر بعدا گفت ، " گویی در تلاش بود تا زمان را جبران کند." باید برادر کوچک ترش ، گونتر 24 ساله باشد.
واکنش اولیه مسنر ، که بعدا نوشت ، ناراحتی و رنجش بود. سبک کوه نوردی تهاجمی او مستلزم صعودی در حد امکان سبک و سریع بود. همراه داشتن کوه نوردی دیگر – حتی برادر خودش – قطعا معادلات ظریف متعادل کننده ریسک و بقا را پیچیده تر می کرد.
این اکسپدیشن قبلا بیش از 40 روز را برای غلبه بر جبهه روپال سپری کرده بود. اکنون حضور غیرمنتظره گونتر مانعی در برابر لجستیک بدقت طراحی شده این صعود بود. عصر روز قبل ، هر دو برادر – همراه با گرهارد باوئر همی تیمی دیگر – در کمپ 5 در ارتفاع 7346 متری سپری کرده بودند. چون کمپ بالای شان خارج از برد تماس رادیویی با کمپ اصلی بود ، اکسپدیشن برای رساندن خبر پیش بینی هواشناسی به راکت های علامت دهنده رنگی متکی بود. اما این مردان گزارش اشتباهی را دریافت کرده بودند : یک نفر راکت قرمز را هوا کرده بود ، که به غلط نشان می داد هوای بد در حال نزدیک شدن است. درنتیجه تصمیم بر آن شد که رینهولد ، سریع ترین عضو تیم ؛ به تنهایی به قله برود. گونتر و باوئر در کمپ باقی ماندند تا در بخش های شیب دار تر مسیر ثابت گذاری کنند ، طناب هایی که مسنر بعدا می توانست برای فرود ایمن از آنها استفاده کند.
رینهولد اندکی پس از ساعت 2 صبح عازم قله شد. باوئر ، که دچار گلودرد بود ، بیشتر روز را در چادر گذراند و بعد به کمپ 4 پایین آمد. گونتر وظیفه شناسانه رفت تا مسیر را طناب گذاری کند ، اما طناب ها در هم و برهم بود. با سرخوردگی آنها را کناری انداخت و بی اختیار رفت تا برادرش را دنبال کند. او با صعود سریع طولانی و قدرتمند در برف و یخ با شیب زیاد ، در ارتفاع 7803 به رینهولد رسید.
" چطور مسیر را پیدا کردی؟" رینهولد با رسیدن او پرسید.
" ردپاهای تان ، " گونتر جواب داد. " در هر صورت مسیر منطقی است."
ناراحتی ریهنولد برطرف شد. رویای او برای موفقیت انفرادی در نانگاپاربات برباد رفته بود. در عوض ، با خود گفت،" با هم دیگر ادامه خواهیم داد. ما به همدیگر تعلق داریم و بزودی روی قله خواهیم بود." این دو برادر به نوبت جلودار شدند و از میان برف نرم و عمیق به سمت بالا ادامه دادند. آنان اندکی بیش از یک ساعت قبل از غروب خورشید به قله رسیدند.
منبع : www.nationalgeographic.com
مترجم : فریدون شیرمحمدلی